کتاب صحبت عشق -شناسایی ۴۰ شهید دانشجوی استان قزوین

شناسایی ۴۰ شهید دانشجوی استان قزوین، تحقیق و پژوهش در زندگانی و آثار بجامانده از آنان شد کتاب صحبت عشق که شامل سرگذشت، نامه ها، خاطرات و وصیت نامه های شهدای دانشجوی استان می باشد. این کتاب در تیراژ۳۰۰۰ نسخه به چاپ رسیده است که در دسترس علاقمندان می باشد.
و این هم معرفی تعدادی از شهدای این کتاب:
دانشجوی شهید، وحید علویری
وحید علویری، در روز هیجدهم مرداد ماه سال ۱۳۳۶ در تهران و در یک خانواده فرهنگی متولد شد. او تحصیلات خود را تا اخذ مدرک دیپلم در تهران سپری کرد و سپس به همراه خانواده به قزوین عزیمت کردند.
علویری که همگام با مردم ایران زمین در مبارزات ضد رژیم پهلوی حضوری فعال داشت، شرکت در مراسم و راهپیماییها را بر خود وظیفه و تکلیف میدانست.
بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و با شکل¬گیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، او به عضویت این ارگان مقدس و انقلابی در آمد.
در همین ایام علویری در آزمون سراسری دانشگاه شرکت کرد و در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه تبریز پذیرفته و مشغول به ادامهی تحصیلات خود شد.
او که طی سال¬های گذشته چندین بار به جبههها اعزام و در عملیاتهای مختلف با دشمنان نظام جمهوری اسلامی به ستیز پرداخته بود در سال ۱۳۶۲ و به لحاظ شایستگیهایی که داشت از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به بعلبک لبنان اعزام شد تا مبارزه با رژیم صهیونیستی را در کارنامه پرافتخار خود ثبت و ضبط نماید.
وی در آخرین مأموریتش به جمع رزمندگان در منطقه عملیاتی ادامهی والفجر ۸ در فاو حضور پیدا کرد که به تاریخ ۴ اسفند ماه سال ۱۳۶۴ در اثر اصابت ترکش خمپاره به دیدار حق شتافت و جاودانه شد.
دانشجوی شهید، محمدرضا علیزاده¬دهخدایی
محمدرضا علیزاده دهخدایی در روز ۲۹ خرداد ماه ۱۳۳۵ در قزوین متولد شد.
او ضمن سپری کردن دوران شیرین کودکی، مقاطع تحصیلی ابتدایی و راهنمایی را در مدارس قزوین طی کرده سپس دیپلم خود را در پایان مقطع تحصیلی متوسطه از دبیرستان پاسداران فعلی اخذ نمود.
وی پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۵۷ جهت ادامه تحصیل به کشور کانادا مسافرت کرد.
محمدرضا که در ایام پرشکوه انقلاب اسلامی در کانادا بود با جمعی از دوستان دانشجوی خود، ضمن شرکت در راهپیماییهای ایرانیان مقیم، به سفارت ایران در اوتاوا حمله کرد و ضمن پایین آوردن تصاویر سران پهلوی، عکس حضرت امام خمینی(ره) را در دیوار آن نصب نمودند که روزنامه¬های وقت کانادا عکس این شهید بزرگوار را در حین نصب تمثال حضرت امام در صفحات اول خود چاپ نمودند.
وی که از سفرش به کانادا ۳ ماه بیشتر نگذشته بود، برای حضور در اعتراض¬های مردمی علیه رژیم ستم¬شاهی، عازم ایران شد و به گروه جمعیت حافظ وحدت قزوین پیوسته و از طرف این جمعیت به واحد حفاظت هواپیمایی ملی ایران (هما) معرفی شد.
محمدرضا، از اول خرداد ماه سال ۱۳۵۹ به طور موقت در شرکت هواپیمایی ملی ایران مشغول به کار شد و سپس برای مقابله با دشمنان خارجی از طریق کمیته انقلاب اسلامی قزوین به منطقه عملیاتی جنوب کشور اعزام شد.
وی در مقابله با دشمنان بعثی و در راه دفاع از آرمانهای انقلاب اسلامی، سرانجام در تاریخ ۱۶ آذر ماه ۱۳۵۹ بر اثر اصابت ترکش خمپاره در جبهه آبادان به شهادت رسید که پیکر پاک و مطهرش پس از گذشت ده ماه و باز پس گیری مناطق جنگی مربوط از دست سربازان رژیم بعث، کشف و جهت تشییع و خاک سپاری به قزوین انتقال داده شد.
شهید محمدرضا علیزاده دهخدایی که دانشجوی رشتهی زبان در دانشگاه مونترال کانادا بود، با عزیمت به ایران و حضور در جبهههای جنگ تحمیلی، دین خود را به امام راحل و شهیدان انقلاب ادا کرد.
مبادا قطره اشکی از چشمان قشنگ مادرم بریزد
بخشی از وصیت¬نامه شهید محمدرضا علیزاده¬دهخدایی:
«خواهران و برادران هموطن! آخرین سخن خود را که شاید بعدها نتوانم گفت با شما میخواهم بگویم. قبل از هر چیز درود به شما میفرستم که همچنان حماسه آفرین میباشید و تاریخ به شما افتخار خواهد کرد. مانند پسر سیزده سالهای که با بستن نارنجک به خود به زیر تانک رفت (شهید محمد حسین فهمیده) و توانست به این ابرقدرتها و به این انسان نماهای وحشی بفهماند که چگونه یک پسر ۱۳ ساله ایرانی با سلاح ایمان میتواند تمام کامپیوترها و نقشهها و تانکهای آنان را که از فولاد میباشد در هم بکوبد و تمام حسابهای آنها را به هم بریزد.
آفرین و درود بر مادرانی که این چنین فرزندانی دلیر در دامان خود پرورش دادهاند تا عاشورا را تکرار نمایند. اینجاست که ثابت میشود، مادران بهترین استادان روی زمین هستند.
... و اما شما ای پدر و مادرم! خواهران! برادر و منسوبین! میدانم شما آنقدر شجاع و دلیر و با ایمان هستید که هرگز برای امانتی که خدا به شما داده و اکنون از شما گرفته، آنهم در جایی بس با شکوه، در جبهه نبرد حق و باطل، هرگز گریه نخواهید کرد، مبادا قطره اشکی از چشمان قشنگ مادرم بریزد و اگر میخواهید من خشنود باشم باید راه حق را ادامه دهید و دیگران را هم تشویق به پیمودن این راه کنید تا حماسههای تاریخ توسط سربازان اسلام و ایران هر چه باشکوهتر شود.
این را بدانید آن کسانی که در راه باطل قدم بر میدارند و هدف خیانت به اسلام و انقلاب ایران و وطن عزیز ما ایران را به هر نوع و به هر شکل دارند، به زودی زود نابود خواهند شد و این شمایید که باید در نابودی آنان کمک نمایید تا هر چه زودتر اسلام پیروز شده و همه برادران و خواهران در زیر پرچم اسلام، با صلح، صفا و برادری و برابری زندگی نمایند، دیگر ظلم و ستم وجود نداشته باشد.
آخرین سخن من این است که: من خود را جز شهدا نمیدانم و لیکن چون شهیدان، راه حق را دوست داشته و دارم. اگر امکان دارد مرا در کنار شهیدان امامزاده حسین(ع) دفن کنید. امید است که خداوند این امانت را از شما پدر و مادرم بپذیرد و مورد تأییدش باشد تا هم شما و هم من راضی باشم.»
دانشجوی شهید، محمدرضا کبیری
محمدرضا کبیری در دوازدهمین روز از اولین ماه سال ۱۳۴۲ در قزوین و در خانواده¬ای متدین و عاشق اهل بیت عصمت و طهارت -علیهم السلام- چشم به جهان گشود.
وی با تلاش خود توانست دوران تحصیلی ابتدایی تا پایان متوسطه را در زادگاهش سپری نماید.
او که در دوران پیروزی انقلاب اسلامی نوجوانی بیش نبود، با حضور خود در صفوف به هم فشرده مردم مبارز، علیه رژیم ستمشاهی از هیچ کوششی دریغ نورزید.
محمدرضا پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی با شرکت در آزمون سراسری دانشگاهها، موفق به قبولی در دانشگاه اصفهان و در رشتهی پتروشیمی شد.
وی که همزمان به آموزش نظامی و آمادگی جسمانی پرداخت، سرانجام با حضور در جمع بسیجیان سلحشور، آمادهی رزم علیه رژیم بعث عراق شد.
ایشان پس از ماه¬ها حضور در جبهه¬های حق علیه باطل، در آخرین اعزامش به همراه ۵ تن از برادرانش در عملیات کربلای ۴ شرکت کرد، که دو تن از آنها به درجه رفیع شهادت نایل گردیدند.
او که پس از مقاومتهای خود در جنگ تحمیلی، سرانجام در چهارم دی ماه سال ۱۳۶۵، در منطقه جنگی ام¬الرصاص به درجهی شهادت نایل و به خیل شهیدان انقلاب اسلامی پیوست، پیکر مطهرش مفقود گردید که پس از سال¬ها غربت و به جا ماندن در زیر آفتاب سوزان خوزستان در تاریخ ۳/۷/۷۶ توسط گروههای تفحص شهدا کشف و در تاریخ ۱۴/۷/۷۶ پس از تشییع با شکوه در گلزار شهدای قزوین، به خاک سپرده شد.
شهید محمدرضا کبیری، در پیامی به خانواده شهیدش نوشته است:
«اگر مرگ حق است، چه بهتر که در راه و هنگام پیمودن ادامهی راه حسین(ع) باشد ...»
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 11:57 توسط کیانی بیدگلی
|



